زندگینامه شهید سید مهدی اکرمی
شهید سید مهدی اکرمی، بسیجی دانشجو، در سال ۱۳۴۷ در شهر سمنان به دنیا آمد. دوران کودکی را در شهر مقدس قم سپری نمود و دوران تحصیل را در تهران گذراند.
سالهای اوج انقلاب، سالهای نوجوانی او بود. پس از پیروزی انقلاب، در بسیج محل با نگهبانی و انجام کارهای فرهنگی، ادای دین نمود. در سال دوم دبیرستان پس از آموزش نظامی، به جبهه کردستان به مصاف فریبخوردگان و وابستگان به بیگانه رفت. شش ماه متوالی در کردستان ماند. حتی یک روز به مرخصی نیامد و شایستگی، تعهد، اخلاص، ایثار و صفای روح را در صحنه عمل اثبات نمود. نامههای وی در آن هنگام، بیانگر اندیشه و ایمان ویژه وی بود. در همه نامهها، پدر، مادر، برادران و خواهرانش را در دوری خود تسلی میداد و از عملیات و پیکار می نوشت. مرخصی خود را به رزمندگان متاهل میداد. با سن کم و تجربه اندک، ولی با داشتن ایمان و شجاعت و تعهد، تا مرحله فرماندهی یک محور، رشد یافت.
پس از بازگشت از جبهه ابتدا نامههای ارسالی را پاره کرد، مبادا آن نوشتهها موجب غرور گردد.
سپس به تحصیل ادامه داد و در کنکور سراسری دانشگاه ها شرکت نمود. در رشته مهندسی الکترونیک قبول شد و به دانشکده فنی دانشگاه تهران راه یافت.
در فصل تابستان، قبل از ورود به دانشگاه، به حوزه علمیه امام صادق (ع) شهر دماوند رفت و جامع المقدمات را خواند و در اندک مدتی مورد توجه مسوولین حوزه قرار گرفت.
روح بلند و احساس وظیفه دینی، او را مجددا به جبهه کشاند. این بار همراه با سپاهیان حضرت مهدی در سال ۶۵٫
و سرانجام در عملیات کربلای ۸ ، شب جمعه، روز دهم شعبان، به دیدار خدا و رسول الله صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نائل شد.
حالات وی برای همگان قابل توجه بود، زیرا نخستین فرزند خانواده بود: عفیف، محبوب، پاک، شجاع، خوش سیما و نیکو اندام، خوش استعداد، متدین، متعهد، چالاک، سادهزیست، متبسم، باعاطفه، مهربان، بلند همت، فداکار، مودب، متواضع، کمسخن، باوقار، خودجوش هم در مسائل فردی و هم در مسائل اجتماعی و گروهی، صاحبنظر، اهل تلاوت قرآن و نیایش و نماز شب، پرسشگر و اهل مباحثه، حاضر در همه صحنههای سیاسی ، اجتماعی و نظامی انقلاب اسلامی.
در عید غدیر سال ۶۵ با محمدجلال دهرویه، پسرخاله رزمنده خود عقد اخوت و برادری بست و پس از مفقودالاثر گشتن آن عزیز در عملیات کربلای ۵ ، گمشدهای داشت. سید مهدی نیز همانند وی، پس از شهادت، ۸ سال مفقودالجسد بود.
بچههای بسیجی مسجد الهادی، مسجد اباعبدالله و مسجد یاسین تهران او را میشناختند و در جلسات عزاداری و دعای کمیل با این دوستان شرکت میکرد.
شنیدنیها و دیدنیها و خاطرات جبهه را در نامهها مینوشت. در جلسات فارغ التحصیلان دانشگاهی دبیرستان فلسفی و اساتید دانشگاهش شرکت میکرد.
در جبهه تمرین خط میکرد. کلمات مشق خطش که از او به یادگار مانده، اینها بود: « مهدی، علمدار، رفت، خدا، سید، پیوست، بابا ».
شاید میخواست بگوید : بابا، سید مهدی رفت و به خدا پیوست.
لیست شهدای کنکور ۶۶-۶۵ را از روزنامه جدا کرده و بر روی کتابهایش قرار داده بود تا خود را وارث خون آنها بداند و ادامه دهنده راهشان باشد.
به سفارش پدر همیشه کتاب به همراه داشت. حتی در جبهه، قرآن و کتاب درسی دانشگاه را به همراه برده بود.
در خانه، به برادر و خواهرش کمک درسی مینمود. به زبان انگلیسی توجه ویژهای داشت و نوارهای زبان بسیاری در قفسه خود داشت.
به اساتید خود نگفته بود که من رزمندهام، از خانواده روحانی هستم و پدرم کیست. به خود متکی بود نه به دیگران.
سرانجام سید مهدی اکرمی، همنام حضرت مهدی، در سپاه مهدی و در ماه مهدی (شعبان) به شهادت رسید.
باقیمانده ی پیکر وی، هشت سال پس از شهادت در سال ۱۳۷۴ به جمع خانواده بازگشت.
وصیت شفاهی شهید
متن پیام (شهید سید مهدی اکرمی) ضبط شده بصورت نوار در منطقه عملیاتی که بعد از شهادت به دست خانواده رسید:
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، الهی هب لی کمال الانقطاع الیک.
بنده سید مهدی اکرمی فرزند سید رضا، دانشجو هستم و مدتی است که در جبهه های جنگ خدمت می کنم، اگر خدا قبول کند.
در مورد سرنوشت جنگ، معلوم است، ما تابع رهبر خودمان هستیم، هرچه ایشان بفرمایند، زیرا هم مرجع ما هستند، هم رهبر ما، ما تابع ایشان هستیم و به دنبال ایشان حرکت می کنیم ان شاءالله. از خدا می خواهیم که ما را در خط ایشان نگه دارد.
در مورد هدف و انگیزه بنده در جبهه، اهداف وانگیزه های زیادی می تواند باشد. ادای دین ، این دینی که به شهدا داریم، این دینی که به خانواده های شهدا داریم، به مجروحین، جانبازان، به تمام برادران و خواهرانی که خدمت می کنند. این دینی است که باید ادا کنم و یکی از آن روش ها این است که باید در جبهه باشم. و دیگر، فرمان امام امت و بالاخره، جهاد که یکی از فروع دین ماست و امام فرمودند که از مهمترین فروع دین ماست و از نماز هم مهمتر است و علت های دیگر.
آرزوی بنده: آرزوها که بالاخره ما آمدیم در این جبهه و از جان گذشتیم. در بین برادرانی که همه مخلصند، پاکند، با صفایند و ما را آوردند به اینجا، ما با پای خود اینجا نیامدیم. آنها ما را آوردند، عنایت اهل بیت و اولیاءالله ما را به اینجا کشانده و خدا را شکر می کنم که این عنایت به ما عطا شده.
پیامی برای رزمنده ها می توانم اینجا بدهم چون در محیط آنها هستیم. از این آیه شریفه استفاده می کنم: “یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم فئه فاثبتوا و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا ان الله مع الصابرین”. از این آیه برداشتهای زیاد می شود کرد که فقط راجع به رزمنده هاست. برادرها از متن این آیه استفاده کنند. پیام بعدی من از صحیفه سجادیه است، از این ادعیه استفاده کنید. این پیام را در اردوگاه ها و جاهایی که در لشکر هستید ودر عملیات، برادرها دقت کنید وقتی که می خواهید حرکت کنید و در سینه زنی هایتان دقت کنید. اگر برای حضرت ابوالفضل (ع) سینه می زنید درس از سربازی که او برای امام حسین (ع) دارد بگیرید و همانطور سربازی کنید. کلا در همه حالات سعی کنید این درسهای مفید را بگیرید. در عملیات هم آنچنانکه سفارش شده پاهایتان را محکم بر زمین بگذارید. قدم هایتان را محکم بردارید چون امام زمان (عج) دارد جلویتان حرکت می کند و دستور می دهد. ان شا لله که پیروزید و هر کس که می خواهد به فیض شهادت می رسد ان شا الله.
پیام برای خانواده: از این سخن امام حسین (ع) استفاده می کنم: استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظکم و حامیکم و سینجیکم من شر الاعداء. این بلا به نظر من به معنی آزمایش و امتحان الهی است. سعی کنید از این امتحان الهی روسفید بیرون آئید و برای دیگران درس باشید.
خداوند ان شا الله امام خمینی را طول عمر عنایت کند و هر چه زودتر این جنگ را به نفع اسلام پیروز فرماید.
۰۱:۰۰

دیدگاهی وجود ندارد.